تبليغاتX
شـــــــــــــعر هــای عــــــــــاشقانه

شـــــــــــــعر هــای عــــــــــاشقانه

زیباترین شعـــــــــــرهای عاشقانــــــــــــــــــــــــــــه
تصویر هایی ازبچه هاي خوشگل

 

+نوشته شده در بیست و دوم اسفند 1386ساعت10:49 قبل از ظهرتوسط تنها |
بوسه
به نام یگانه ی هستی بخش

 سلام بازم با یه سری دیگه از شعرهای زیبای فروغ  برای شمااومدم                   

 بخونینو لذت ببرین

بوسه

در دو چشمش گناه می خندید 
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله یی بی پناه می خندید
شرمنک و پر از نیازی گنگ
 با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه یی لغزید
بوسه یی شعله زد میان دو لب

پاییز

از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
 پاییز ای مسافر خک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار

راز من

هیچ جز حسرت نباشد کار من
بخت بد بیگانه ای شد یار من
بی گنه زنجیر بر پایم زدند
وای از این زندان محنت بار من
وای از این چشمی که می کاود نهان
روز و شب در چشم من راز مرا
گوش بر در مینهد تا بشنود
شاید آن گمگشته آواز مرا
گاه می پرسد که اندوهت ز چیست
فکرت آخر از چه رو آشفته است
بی سبب پنهان مکن این راز را
درد گنگی در نگاهت خفته است
گاه می نالد به نزد دیگران
کو دگر آن دختر دیروز نیست
آه آن خندان لب شاداب من
این زن افسرده مرموز نیست
گاه میکوشد که با جادوی عشق
ره به قلبم برده افسونم کند
گاه می خواهد که با فریاد خشم
زین حصار راز بیرونم کند
گاه میگوید که : کو ‚ آخر چه شد
آن نگاه مست و افسونکار تو ؟
دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم
نیست پیدا بر لب تبدار تو
من پریشان دیده می دوزم بر او
بی صدا نالم که : اینست آنچه هست
خود نمیدانم که اندوهم ز چیست
زیر لب گویم : چه خوش رفتم ز دست
همزبانی نیست تا برگویمش
راز این اندوه وحشتبار خویش
بیگمان هرگز کسی چون من نکرد
خویشتن را مایه آزار خویش
از منست این غم که بر جان منست
دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
پای در زنجیر می نالم که هیچ
الفتم با حلقه زنجیر نیست
آه اینست آنچه می جستی به شوق
راز من راز نی دیوانه خو
راز موجودی که در فکرش نبود
ذره ای سودای نام و آبرو
راز موجودی که دیگر هیچ نیست
جز وجودی نفرت آور بهر تو
آه نیست آنچه رنجم میدهد
ورنه کی ترسم ز خشم و قهر تو 

 خسته

از بیم و امید عشق رنجورم
آرامش جاودانه می خواهم
بر حسرت دل دگر نیفزایم
آسایش بیکرانه می خواهم
پا بر سر دل نهاده می گویم
 بگذاشتن از آن ستیزه جو خوشتر
یک بوسه ز جام زهر بگرفتن
از بوسه آتشین خوشتر
پنداشت اگر شبی به سرمستی
در بستر عشق او سحر کردم
شبهای دگر که رفته از عمرم
در دامن دیگران به سر کردم
دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
آن گمشده شادی و سرورم را
 آنکس که مرا نشاط و مستی داد
آنکس که مرا امید و شادی بود
هر جا که نشست بی تامل گفت
او یک +زن ساده لوح عادی بود
می سوزم از این دو رویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه می خواهم
ای مرگ از آن لبان خاموشت
یک بوسه جاودانه می خواهم
رو پیش زنی ببر غرورت را
کو عشق ترا به هیچ نشمارد
آن پیکر داغ و دردمندت را
با مهر به روی سینه نفشارد
عشقی که ترا نثار ره کردم
در سینه دیگری نخواهی یافت
زان بوسه که بر لبانت افشاندم
سوزنده تر آذری نخواهی یافت
در جستجوی تو و نگاه تو
       دیگر ندود نگاه بی تابم
اندیشه آن دو چشم رویایی
هرگز نبرد ز دیدگان خوابم
دیگر به هوای لحظه ای دیدار
دنبال تو در بدر نمیگردم
دنبال تو ای امید بی حاصل
دیوانه و بی خبر نمی گردم
در ظلمت آن اطاقک خاموش
بیچاره و منتظر نمی مانم
هر لحظه نظر به در نمی دوزم
وان آه نهان به لب نمیرانم
ای زن که دلی پر از صفا داری
از مرد وفا مجو مجو هرگز
او معنی عشق را نمی داند
راز دل خود به او مگو هرگز 
       



 

+نوشته شده در بیست و دوم اسفند 1386ساعت10:38 قبل از ظهرتوسط تنها |
اشعاری زیبا از فروغ فرخزاد

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

شب و هوس

در انتظار خوابم و صد  افسوس 

خوابم   به  چشم  باز نميآيد

اندوهگين   و غمزده   مي گويم

شايد  ز  روی  ناز  نمي آيد

چون  سايه گشته  خواب  و نمي افتد

در  دامهای   روشن چشمانم

 می خواند   آن  نهفته  نامعلوم

در  ضربه هاي  نبض  پريشانم

مغروق  اين جوانی  معصوم 

مغروق  لحظه های  فراموشی

مغروق  اين  سلام  نوازشبار

در بوسه  و  نگاه  و همآغوشی

 مي خواهمش  در اين  شب تنهايی

با  ديدگان   گمشده  در ديدار

  با  درد ‚ درد  ساكت  زيبايی

  سرشار ‚ از  تمامی  خود سرشار

مي خواهمش   كه بفشردم  بر  خويش

  بر  خويش     بفشرد من  شيدا  را

  بر هستيم   به پيچد ‚  پيچد  سخت

آن  بازوان   گرم و توانا  را

 در   لا بلای    گردن  و  موهايم

گردش  كند   نسيم  نفسهايش

  نوشد   بنوشد  كه   بپيوندم

  با  رود   تلخ   خويش  به دريايش

وحشي و  داغ  و پر  عطش و  لرزان

  چون  شعله هاي  سركش  بازيگر

  در  گيردم  ‚  به  همهمه ی  در گيرد

خاكسترم   بماند   در بستر

 در آسمان    روشن   چشمانش

  بينم   ستاره های  تمنا  را

 در بوسه های  پر شررش  جويم 

لذات  آتشين  هوسها  را

می خواهمش  دريغا ‚  می خواهم 

می خواهمش   به  تيره   به  تنهايی

 می خوانمش   به  گريه   به  بی تابی

  می خوانمش  به صبر ‚  شكيبايی

لب  تشنه می دود   نگهم   هر دم

  در  حفره های  شب   ‚  شب  بی پايان

  او  آن  پرنده   شايد   می گريد

  بر بام  يك ستاره   سرگردان

                 

آری همین دوست داشتن زیباست

امشب از آسمان ديده تو

روی شعرم ستاره می بارد

در سكوت سپيد كاغذها

پنجه هايم جرقه می كارد

 

شعر ديوانه تب آلودم

شرمگين از شيار خواهش ها

پيكرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها

 

آری، آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

 

از سياهی چرا حذر كردن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب بجای می ماند

عطر سكر آور گل ياس است

 

آه، بگذار گم شوم در تو

كس نيابد ز من نشانه من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه من

 

آه، بگذار زين دريچه باز

خفته در پرنيان رؤياها

با پر روشنی سفر گيرم

بگذرم از حصار دنياها

 

دانی از زندگی چه می خواهم

من تو باشم، تو، پای تا سر تو

زندگی گر هزارباره بود

بار ديگر تو، بار ديگر تو

 

آنچه در من نهفته دريائيست

كی توان نهفتنم باشد

با تو زين سهمگين توفانی

كاش يارای گفتنم باشد

 

بسكه لبريزم از تو، می خواهم

بدوم در ميان صحراها

سر بكوبم به سنگ كوهستان

تن بكوبم به موج درياها

 

بسكه لبريزم از تو، می خواهم

چون غباری ز خود فرو ريزم

زير پای تو سر نهم آرام

به سبك سايه تو آويزم

 

آری، آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

               

 

+نوشته شده در دهم دی 1386ساعت11:41 قبل از ظهرتوسط تنها |
می روم
به نام آنکه  عشق را افریدتا همیشه عاشق  بمانم

می روم خسته وافسرده وزارسوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدامیبرم ازشهرشمادلشوریده ودیوانه ی خویش

میبرم تا زتودورش سازم 

 زتو ای جلوه ی امیدمحال

 میبرم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصالفروغ

            

 

 

+نوشته شده در بیست و سوم آذر 1386ساعت11:57 قبل از ظهرتوسط تنها |
دست نوشته های یک تنها
دوستت دارم 

                            به اندازه ی تمام گل های دنیا

           ای عشق من

به نام آنکه عشق را آفرید تا همیشه عاشق بمانم

برا ی تومینویسم تویی که معنا بخش وجودمی ای عشق من

از عشق من از بی وفایی تو

از نگاه معصومانه ی من به نگاه پریشان و نگران تو

از کابوس های شبانه ی من

که حکایت از جدایی دارد

حکایت از عشق پاکم

وبی توجهی غم انگیز تو نسبت به عشقم

ای همیشه گی در قلبم

به وسعت هر چه  بی انتهاست

           دوستت دارم

                   برای همیشه

                با من بمان

                     ای عشق من

                 ای معنای وجودم

+نوشته شده در یکم شهریور 1386ساعت11:26 قبل از ظهرتوسط تنها |
جوک و اس م اس
خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان روزي كه سرشتند ز گٍل پيكرشان سنگي اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان


دوست داشتن کسي که سزاوار دوستي نيست، اسراف در محبت است. اگر ميخواهي هميشه آرام باشي، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس. اگر کسي را دوست داري که تو را دوست ندارد، سعي نکن از او متنفر شوي، بلکه سعي کن او را فراموش کني


از بس که برآورد غمت آه از من ترسم که شود به کام بدخواه از من دردا که ز هجران تو ای جان جهان خون شد دلم و دلت نه اگاه از من



Sabadi por az MOZ....... Dasteye gole ROZE...........Pirahani por az PORZ..........Hamsari mesle BOZ...........Arezooye man baraye TOs


تا شما ارزش خود را ندانید ، هیچ کس ارزشتان را نخواهد دانست.


تنها چیزی که در دنیا به توافق نیازی ندارد ، دوست داشتن است. من شما را دوست دارم ولی شاید شما این را نخواهید



وقتی که توقع دوست داشته شدن ما کمتر و عشق ورزیدن ما بیشتر باشد ، راز عشق بشری بر ما آشکار می گردد


زندگی کردن در دلهایی که پس از ما می مانند ، مرگ نیست


به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم مي خورم كه سر كاري


اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري


تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ... تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايی را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
+نوشته شده در چهاردهم مرداد 1386ساعت9:19 بعد از ظهرتوسط تنها |
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

دوستت

دارم

+نوشته شده در چهاردهم مرداد 1386ساعت9:17 بعد از ظهرتوسط تنها |
مادر خوبم روزت مبارک


به نام آنکه قطره ای از مهر بی کرانش را در وجود مادر نهاد

با همه ی احساس درونیام میگویم دوستت دارم ای مادرم

میلاد باسعادت یگانه بانوی عالم فاطمه ی زهرا مبارک باد

روز مادر مبارک

مادر خوبم ازت تشکر میکنم به خاطر مهری که در وجودم کاشتی
تا نثار یک روح بارانی کنم
مادر خوبم دوستت دارم
روزت مبارک
از طرف دختر کوچکت

قول میدم وقتی که نیستی
عکستو بغل نگیرم
قول میدم روزی هزار بار
                         واسه ی اشکات نمیرم
                 قول میدم وقتی که نیستی
          پای عشق تو نسوزم
قول میدم در انتظارت
               چشمامو به در ندوزم
                 میدونی که خیلی خستم
            میدونی دلم گرفته
                میدونی دوریت عذابه
میدونی گریم گرفته
              میدونم برنمیگردی
           میدونم رفتی که رفتی
              دروغ بود هر چی می گفتی

                   همیشه تو مهربونی
                                            واسه این قلب شکسته
واسه این حس غریبم
که فقط دل به تو بسته
بیا برگرد تا که قلبم تو رو از خونه نرونده
دیگه از آخر قصه حتی یه لحظه نمونده تقدیم به او که میداند.....


                                       

من از طرز نگاهت امید مبهمی دارم
                                    نگاهت را مگیر از من که با ان عالمی دارم


                                           

دروغ..........
همیشه میخواستم بهش بگم که چقدر دوسش دارم
اما با دروغی تلخ توی نگاهم از عشق حرفی نمیزدنم
و بهش نمیگفتم که چقدر دوسش دارم
.
.
.
.
.
امروز که دارم اینو براش مینویسم
میدونه که من چقدر دوسش دارم ....عاشقشم......دیوونشم
و از این موضوع خوشحالم که میدونه که من دوسش دارم
اما اما اما اون به تلافی روزهای دروغگویی من از عشق من ساده گذشت و
دوستت دارم های منو بی جواب گذاشت
نمیدونم شاید اگه زودتر بهش میگفتم الان اشک حسرت توی چشمام نبود
کاش...... به چشمامون یاد بدیم که هیچ موقع دروغ نگن تا مثل من
حالا پشیمون نشن........حسرت گذشته هارو نخورن
پس بیاین
چشمامونو اینه ی احساس قلبمون بکنیم
هر وقت کسی رو از ته قلب دوست داریم
ازچشمامون منعکس بشه
تا بفهمه که چقدردوستش داریم و تنهامون نذاره زهرا





کاش....
کاش لحظه ای طعم با تو بودن و
در هوای تو نفس کشیدن
را احساس میکردم
تا طعم زندگانی عاشقانه
را احساس کنم

ای کاش......
لحظه ای برای من ....به خاطر من.... به یادمن.....
زندگی کنی
تا احساس کنم که برای این زنده ام
که تو به خاطر من زنده ای

ای کاش
اشک هایم را میدیدی
تا اینجور بی رحمانه بر عشقم پشت نمیکردی
و با دیگری به عشقبازی نمیرفتی

کاش میتوانستم احساس درونم را با یک کلمه
توصیف کنم
تا بتوانی
احساسم را درک کنی که چیزی جز عشق نیست

ای کاش ثا نیه ها تکرار یاد تو بود
تکرار با تو بودن
تا همیشه گذر لحظه برایم شیرین میشد
و احساس میکردم
که با ان چشمهایت نگاهم میکنی

کاش هنگامی که تو را میبینم زبانم درون
دهانم قفل نمیشد تا فریاد میزدم
که دوستت دارم..................
کاش نگاهت را به نگاهم میدوختی
تا عشق را زا نگاهم خط به خط بخوانی. زهرا



                                      

کمی خنده...


بيچاره مردا: وقتي به دنيا مي يان همه حال مامانشونو مي پرسن .وقتي ازدواج مي کنن همه مي گن چه عروس خوشگلي .وقتي مي ميرن همه مي گن بيچاره زنش

دنيارو بدون خانوما تصور کنيد : بازارها خلوت . پولها اضافه . خيابونا خلوت . مخابرات ورشکسته .


معتاده پيغام گير مي خره رو پيغامگيره مي ذاره: هشتم........ولي خشتم

زن : مرد چرا کولر نمي خري ؟ ترکه: به درد نمي خوره اونايي هم که دارن گذاشتن رو پشت بوم

به يكي مي گن اينهمه ترياک مي کشي معتاد نشي! مي گه: نه بابا من 4ساله هرروز دارم مي کشم ولي هنوزم که هنوزه معتاد نشدم


يكي مي ره استاديوم جاي اينکه فوتبال نگاه کنه مرتب بالا سرشو با تعجب نگاه مي کرده. بهش مي گن چرا فوتبال نگاه نمي کني؟ مي گه: دنبال کلمه زنده مي گردم
به يكي مي گن برو با اره برقي 1000تا درخت بکن مي ره 996 تا مي کنه خسته مي شه مي شينه .مي گن چرا نشستي؟روشنش کن 4تا ديگه هم بکن .مي گه : ا مگه روشنم مي شه؟


به يكي مي گن مي دوني امام حسين کجا خاک شد؟ مي گه: نه .مي گن: کربلا مي گه: اي خوشا يه سعادتش


به معتاده مي گن با 45و46و47و48 جمله بساز .مي گه: چلا پنجه مي کشي . چلا شيشه مي کشي .چلا هشتي ناراحت . چلا حف نمي زني!!!

دختره به دوستش مي گه نامزدت چه شکليه؟ دوستش مي گه: مثل اسب نجيب.مثل پلنگ مهربون. مثل شير قوي .مثل عقاب تيزبين .دوستش ميگه حالا کي بريم باغ وحش ببينيمش؟


نانوا هم جوش شيرين مي زند بيچاره فرهاد!!!!!


مرد دوستي را کشف کرد و عشق را اختراع کرد زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد


مرد تجربه را کشف کرد و پول را اختراع کرد زن پول را کشف کرد و خريد را اختراع کرد


از ان به بعد مرد چيزهاي بيشتري کشف کرد و اختراع کرد ولي زن همچنان مشغول خريد بود


يكي تلويزيون مي خره فرداش کنترلشو مي بره پس مي ده مي گه: اقا اين ماشين حسابه توش بود به ما حروم خوري نيومده


به يكي مي گن از مسافرت چي اوردي؟ مي گه: تشريف


يكي با يکي تصادف مي کنه افسر مي ياد ميگه: کدومتون مقصريد؟.......يكيشون مي گه والا من خواب بودم نديدم از اين اقا بپرس


به يكي مي گن:چرا ماشينتو از پلاک شروع مي کني به شستن؟مي گه:والا يه بار ار شقف شروع کردم به شستن رسيدم به پلاک ديدم ماشين خودم نيست



يكي رو مي برن اعدام کنن بهش مي گن تورو اعدام مي کنيم تا درس عبرتي باشه واسه بقيه مي گه:نمي شه بقيه رو اعدام کنيد تا درس عبرتي باشه واسه من


                                     

اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوی تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد نيز از اين دنيا وداع بگويم آری من برای رسيدن به تو جان خواهم داد



هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته



سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت



خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت




هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره




زني زيبا مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟




اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو



با سكوتم هر روز شعر ها مي ساختم با خيالم هر شب روزها مي ديدم كه در آن غربت تنگ دلگيرم كه نه تنها هستم كه خيال خود را آسوده تر پندارم تو نمي داني باز در كدامين روزي شعر هايت را مي خوانم و نمي داني تو كه كدامين شعرت دلگرم لب هاي من است با خود فكر كردم كه دگر نبندد دل به هر راه مي بايست رفت نه تنها در اين غربت تلخ



هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه كه حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم




گفتي دوستت دارم. قلبم تندتر از هميشه تپيد، لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند. با صدايت مرا نوازش کردي، تپش قلبت را حس کرم، مهربان و پاک بود. در آغوشت غرق محبت شدم. به تو تکيه کردم و آرام شدم. نگاهت مهربان است و صدايت آرامش، دستانت بخشنده و بويت بوي بهار عشق.با تو احساس امنيت مي کنم. احساس زيبايي، احساسي که مرا از تمام بي رحمي ها و بدي ها حفظ مي کند. روز تولد عشق قلبم را به تو هديه دادم که دستت را به من بدهي تا يکي شويم و پرواز کنيم تا بي کرانه ها. منو نسپار به فصل رفته ي عشق نذار کم شم من از آينده ي تو به من فرصت بده گم شم دوباره توي آغوش بخشاينده ي تو



خدا به تو 2 تا پا داد تا با اونها راه بري!! 2 تا دست داد تا نگاه داري!! 2 تا گوش داد تا بشنوي!! 2 تا چشم داد تا ببيني!! ولي چرل فقط يک قلب داد؟!؟!؟!.....چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا اونو پيدا کني!!!

هر گز چشمانت را به خاطر كسي كه معني نگاهت را نمي فهمد گريان مكن!!!!!

با تمام وجودم

ای عشق من....

تقدیم به انکه میداند




سخنی با دوستان
از همه ی شما دوستان عزیز برای انتخاب این وب سایت برای بازدید تشکر میکنم و همه ی شما رو از ته دل دوست دارم
امیدوارم که منو در این راه کمک کنید با نظراتی که میدید سعی در بهتر کردن مطالبم کنم واز شما یه خواهشی دارم که با دلای پاکتون منو دعا کنید دوستار شما زهرا



ميدوني چرامن با ديوار رفيق شدم ؟ اخه اگر يك روز بياد كه ديگه هيچ كسي نبود كه روي شونش گريه كني مي توني به ديوار پناه ببري اگر ديوار از زيرت شونه خالي كرد روي سرت خراب مي شه ديگه نياز نداري گريه كني چون بقيه واست گريه ميكنن



بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت. كسي حس كرد من بي تو ،هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد. كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را از ياد نخواهي برد هنوز آشفته چشمان زيباي توام"برگرد" تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم. تو ميايي و من گل ميدهم در سايه ي چشمت و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم. تمام آرزوهايم زماني سبز مي گردد كه تو يك شب بگويي: "دوستت دارم" تو ميداني غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست و من امشب قسم خوردم "تو را هرگز نرنجانم" به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم




+نوشته شده در چهاردهم تیر 1386ساعت11:1 بعد از ظهرتوسط تنها |
فقط از همین میترسم
به نام انکه به من زندگی داد

 تابه خاطر تو زندگی کنم

رهایم کردی و رهایت نکردم!


گفتم حرف ِدل یکی ستّ


هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی،


کنار ِکوچه ی بغض و بیداری


منتظرت خواهم ماند!


چشمهایم را بر پوزخند ِاین آن بستم


و چهره ی تو را دیدم!


گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم


و صدای تو را شنیدم!


دلم روشن بود که یک روز،


از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!


حالا هم،


از دیدن ِاین دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم!


فقط کمی نگران می شوم!


می ترسم روزی در آینه،


تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند


و تو از غربت ِبغض و بوسه برنگشته باشی!


تنها از همین می ترسم ...



دوستت دارم

روی گل نوشتم دوست دارم پرپرشد
روی آب نوشتم دوست دارم جاری شد
روی یخ نوشتم دوست دارم آب شد
روی قلبم نوشتم دوست دارم تا ابد ماندگار شد




اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام قد بکش تو باور من زیر سایه بون دستام خواب سبز رازقی باش عاشق هميشگي باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش


همه چیز برای تو بود ؛ همه چیز هنوز برای توست . تمام جانم ؛ جسمم ؛ تمام افکارم ؛ تمام لحظه های این انسان پر است از آینده ای که می خواهد برای تو بسازد . تو این را می دانی ؛ نه ؟ ای کاش با من صمیمی تر بودی این تنها خواسته من است از تو در مقابل تمام زندگیم که به تو دادم . هرگز شک نکن ؛ می پرستمت


بوسه چیست؟

بوسه اسم است...چون عمومی است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدی بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند بوسه ضمیر است...چون از قید انسان خارج نیست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل میکند


 

+نوشته شده در هفدهم خرداد 1386ساعت1:20 قبل از ظهرتوسط تنها |
ندیدی.....
نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كا شعرم در هوايت جان سپرد آخر
+نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1386ساعت2:29 قبل از ظهرتوسط تنها |
خدایا مرا ببخش
سرزمين من عاشق بودن جنايت است در سرزمين من حوا - به خاطر يک سيب - روزي هزار بار سنگسار ميشود در سرزمين من لبها بوسه را در نگاه ها ميجويند و دستها عطر نوازش را در تاريکيها در سرزمين من عاشق بودن گناه کبيره است خدايا ! گناه مرا ببخش
+نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1386ساعت2:13 قبل از ظهرتوسط تنها |
آغوش تو
نقطه ای بودیم در آغوش هم

گاه گاهی نیز تنها

گرم و گیرا

پر ز معنا

می نشستیم بر سر راهی گران

تا کنیم آن راه را ما نا تمام یا که تمام

اه افسوس . . .

هیچکس هرگز نپرسید حال ما

ما چه هستیم و که هستیم در جهان

که ز تنهایی مان پایان است

و چه پر معناست با هم بودن
+نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1386ساعت2:12 قبل از ظهرتوسط تنها |
دوستت دارم ای بهانه ی من برای زندگی
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

من یک انسانم

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم
+نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1386ساعت2:9 قبل از ظهرتوسط تنها |
اگر
اگر آن قلب مهربانت را از من بگیری و اگر روزی فرا رسد که دیگر صدایی از تو نشنوم آن زمان بدان که دیگر من در این دنیا وجود نخواهم داشت ! بدان که آرزوهایم همه بر باد رفته اند، بدان که زندگی برایم بی مفهوم شده است و بدان که از خستگی و از نا امیدی به آن دنیا سفر کرده ام! این دفتر عشق ، با تمام متنهایش وتمام احساست پاک و عاشقانه آن برای تو هست و آن را مدتی است که به تو تقدیم کرده ام ، و تا زمانی که عشق من باشی و زندگی من باشی آن را با احساسی پر از عشق باز نگه خواهم داشت
+نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1386ساعت2:8 قبل از ظهرتوسط تنها |
واسه تو که همیشه توی این شرایط بودی


وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره.

وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.

وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي روکه به صدات محتاجه.

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته.

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.

وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي آغوشت جا ميگرفت.

وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.

وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
+نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1386ساعت2:5 قبل از ظهرتوسط تنها |
عاشقتم تا بی نهایت

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکرد...
+نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1386ساعت2:4 قبل از ظهرتوسط تنها |
دوستت دارم
قلبم رو شکستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم چون حالا هر تکه از قلبم تو رو جداگونه دوست داره

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هميشه وقتي داري گريه ميکني اوني که آرومت ميکنه دوستت داره
ولي اوني که بات گريه ميکنه
عاشقته....................

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگر که ما آزاده ایم پس چرا از هم جداییم ؟ پس چرا فاصله افتاد که از هم صدا وبی صداییم ؟ نداشتنت دردی بودن تو دلیل من غمِت توی خوابه دوباره کوچه هاتو دیدم از سرابه ای عشق من ای راه واسه دوباره دیدنت داشتن تو خوبی داره از همه دنیا می گذرم تا با تو باشم

zzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzz
jjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjj
+نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1386ساعت2:0 قبل از ظهرتوسط تنها |
در آرزوی تو باشم
در آرزوی تو باشم

در آن نفس كه بميرم در آروي تو باشم

بدان اميد دهم جان خا ك كوي تو باشم

به وقت صبح قيامت كه سرز خا ك بر آورم

به گفت وگوي تو خيزم به جست و جوي تو باشم

به مجمعي كه درايند شاهدان دو عالم

نظر بسوي تو دارم غلام روي تو باشم

حديث روضه نگويم گل بهشت نبويم

جمال حور نجويم دوان بسوي تو باشم

به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم

به خواب عافيت ان گه به موي تو باشم

مي ننوشم زجام ساقي رضوان

مرا به باده چه حاجت كه مست بوي تو باشم

هزار باديه سهل است با وجود تو رفتن

آگر خلاف كنم سعد يا به سوي تو باشم

سعدی
+نوشته شده در سوم اردیبهشت 1386ساعت1:21 قبل از ظهرتوسط تنها |
جدایی
به هنگام جدایی هرکسی اندیشه ای دارد

جدایی دست بی رحمی ست در تاراج دلتنگی

یکی شاد است از راهی شدن تا شهر رویاها

یکی همچون شقایق غرق در امواج دلتنگی

یکی هنگام رفتم هیچ نشناسد سر از پایش

یکی دیگر دلش خون ست و در دل خنجری دارد

یکی مشتاق رفتن بهر دیدار عزیزانش

یکی از شوق می خندد یکی پیوسته میبارد

یکی خرسند از دل کندن است و تشنه ی رفتن

یکی حیران و سرگردان خیال دیگری دارد

یکی با چهره ی آرام میگوید خداحافظ

یکی دیگر سکوتش ارزش والاتری دارد

یکی وقت جدایی طاقتش کم میشود اما

یکی بر شانه های خسته اش کوه غمی دارد

خداوندا جدایی را ز راه بندگان بردار

تو می دانی جداگشتن چه درد مبهمی دارد

+نوشته شده در سوم اردیبهشت 1386ساعت1:19 قبل از ظهرتوسط تنها |
love
وقتي کسي رو دوست داري حاضري براش جونتو فدا کني ... حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نيگاش کني ... به خاطرش داد بزني ... به خاطرش دروغ بگي ... حاضري رو همه چي حتي رو دفتر زندگيت که حالا پاره پاره شده خط بکشي ... خيلي چيزا رو مثل غرورت ميشکني تا دلش نشکنه ... اگه گفتي به اين چي مي گن؟ عشق

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
وقتي دل تنگ شدي بياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره وقتي نااميد شدي بياد بيار كسي رو كه تنهااميدش تويي. وقتي ساكت شدي بياد بيار كسي رو كه به شنيدن صداي تومحتاجه

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچوقت عاشق نشدي

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ هر کی زندگیش رو باخته دلش از خدا جدا بود

zzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjj
+نوشته شده در سوم اردیبهشت 1386ساعت1:12 قبل از ظهرتوسط تنها |
OF .. ESHGHOLANEH
هيچگاه در ژرفاي انديشه ام گلي را زيباتر از تو حس نكردم و نخواهم كرد. اي ماه آسمان سكوت غم آلود من، با نور نگاهت ظلمت بي سرانجام مرا از بين ببر كه جز تو تكيه گاهي نيافتم. اي گل زيباي باغ عواطف تمامي گلها از حسن جمال تو در شگفتند ، من خار تو گشته ام اي زيباي من. مرا درياب كه محتاج مهر مهربان تو هستم

############################################################

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن ، هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن ،حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن

############################################################

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پاركينگي است كه هيچ وقت تابلوي ظرفيت تكميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است كه مدت ماندن يك هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد!!!

########################Z : J################################
+نوشته شده در سی ام فروردین 1386ساعت1:27 قبل از ظهرتوسط تنها |
بی تو میمیرم
گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم
+نوشته شده در سی ام فروردین 1386ساعت1:24 قبل از ظهرتوسط تنها |
کاش فردا نمی آمد ومن مست این رویا تاابد اینجا می ماندم ولی می دانم که فردا هم خواهد آمد . چون روزهای دیگر سـردوخشک برهنه از هر حس گـرم خالی از امید و فکر همیشه پوچ زیستن . آيا بازهـم تورا خواهم دیــد ؟ شـــــادی خواهـد بود ؟ بيش از اينهــا آری بیش از اینهـا می توان محکــم بود . باخود فکر می کــردم : کاش با من مهربانتر بودی . کاش با تو مهربانتر بودم . کاش با هم مهربانتر بودیـم

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستی


@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


به مخلوق التماس نکن که اگر برآورده شود منت است و اگر برآورده نشود خفت است. به خالق التماس کن که اگر برآورده شود نعمت است و اگر برآورده نشود حکمت است.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


+نوشته شده در سی ام فروردین 1386ساعت1:23 قبل از ظهرتوسط تنها |
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست


اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

دوستت دارم
+نوشته شده در بیست و هشتم فروردین 1386ساعت2:6 قبل از ظهرتوسط تنها |
خیلی شیرینه
خیلی شيرينه وقتی بدونی کسی هست که با ياد اون تمام لحظه های زندگيتو

سپری می کنی.......

خيلی شيرينه وقتی بدونی تو این دنيا کسی هست که برای تو هست و تو هم

برای اونی............

خيلی شيرينه که بدونی يکی هست تو اين دنيا که دوستت داره و ميگه تا آخرش

با هات هستم........

خيلی شيرينه که عاشق باشی...............اونم عاشق يه فرشته

+نوشته شده در بیست و هشتم فروردین 1386ساعت2:5 قبل از ظهرتوسط تنها |
همه چیز فدای تو
نیمه جانی دارم و آن را فدایت می کنم

اشکهای دیدگانم را عطایت می کنم

خوبرویان گرچه مشهورند در دلدادگی

من ولی از جمله خوبان جدایت می کنم

تو چون شیرین ومن با تیشه ی عشقت شبی



بیستون سینه ام را خاک پایت می کنم

چشمان من غریق اشک هجران تو شد

با تمام خستگی هایم صدایت می کنم

نازنینا زندگی را بهر چشمان تو باختم

بازهم هر لحظه و هر دم دعایت میکنم





+نوشته شده در بیست و هشتم فروردین 1386ساعت1:55 قبل از ظهرتوسط تنها |
لعنت به این دنیا
دنیا رو بد ساختن اونی که دوسش داری دوستت نداره

اونی که دوسش نداری دوستت داره

و اونی که هم تو اونو دوست داری هم اون تورو

 به رسم بد روزگار به هم نمی رسن 

لعنت به این دنیا

+نوشته شده در نوزدهم فروردین 1386ساعت6:1 بعد از ظهرتوسط تنها |
تقدیم به گل قشنگم
همیشه توی هر لحظه به یادتم و برای دوباره بودنه باتو هر روز دعا میکنم

کاش پیشم بودی دستات تو دستم بود

کاش هیچ وقت تنهام نمیذاشتی

ولی حالا که رفتی دوستت دارم و به یادتم

امیدوارم حالا که نیستی حداقل به فکرم باشی گل قشنگم

به اندازه ی بی نهایت دوستت دارم

دوستت دارم

زهرا

+نوشته شده در نوزدهم فروردین 1386ساعت5:58 بعد از ظهرتوسط تنها |
هیچ وقت به خودت دروغ نگو
اگه چشات پرسید:.........بگو ندیدمش

اگه گوشت پرسید:..........بگو نشنیدمش

اگه دستات لرزید ..............بگو از سرماست

اگه پاهات سست شد.................بگو از ضعفه

اما اگه دلت ریخت به خودت دروغ نگو

+نوشته شده در نوزدهم فروردین 1386ساعت5:52 بعد از ظهرتوسط تنها |
ارزس اشک
اشک گاهی از لبخند با ارزشتره

چون لبخندو به هر کسی میتونی هدیه کنی

اما اشکو برای کسی میریزی که می ترسی از دستش بدی

+نوشته شده در هشتم فروردین 1386ساعت12:58 بعد از ظهرتوسط تنها |